برف در سيبري مازندران

 بلده معروف به سيبري مازندرانه به خاطر سرماي زير ۲۰درجه سانتيگراداون هم تو خبر هاي هواشناسي مازندران رتبه نخست رو داره اين برف امروز چهارشنبه ۱۳/۹ آذر ماه كه نخستين برف زمستاني سيري هستش البته سال هاست كه برف سنگين يك متري ديگه خبري نيست ولي هر چه فراوونه سرماي زياد خيلي ميچسبه جاتون خالي

پيام تسليت

 

با نهايت تاسف وتاثر

 

در گذشت جاندگداز مرحوم مغفور حسن ارزيون را به اهالي محترم وخانواده ايشان تسليت وتعزيت عرض نموده

براي ان مرحوم علو درجات وخانواده ايشان صبر وشكيبايي از درگاه خداوندبزرگ خواهانم.

مرحوم حسن ارزيون بر اثر بيماري در بيمارستان ديشب  (شامگاه  ۱۲/۹)دار فاني را وداع گفته .

 

 

 

 

 

 

اين جا همون بهشتيه كه تو روستامونه اگه حدس زديد اين جا كجاست.؟

 

 

هميشه دلمان لك ميرند براي غذاي روي آتش حتي چايي ان هم كتري يا به قول محلي قبجوش يا غبجوش با رنگ سياه ،روي كله سنگي وآتش زير ان حس وحال خوبي به ما ميدهد  مرديم از چاي داخل صنوبر با ذرات ريز گچ و...واملاح ان ،خوش به حال چوپانان هواي طبيعي غذاي طبيعي و حال طبيعي اما امروزه صنعت وتكنولو‍ژي به چوپانان نيز رسيده مانند موبايل  وگويا زياد طبيعي هم نيستند تاجايي كه ديگه تن هيچ چوپاني چوخا وكال چرم با جوراب پشمي مشاهده نميشه..

 

 

 

 

 

اين تك درخت سپيدار يااسپياردر سنگ نو از مراتع جنوبي روستامون براي خيلي ها خاطره انگيز هست وجذاب .با گذشت صدها سال با گذشت سال ها وفصل ها وگذران روزگار پابر جا واستوار قد خم نكرده واستراحتگاه وبين راهي خوبي براي كساني كه از دشت به روستا مي آمدند ان روزهايي كه ماشين وجاده نبودچشمه ي زلال وشفاف آب با حوض سنگي وسايه ي دلچسب درخت روح وجان هر رهگذر را تازه ميكرد بيشتر كساني كه براي تحصيل به مدرسه رزن ميرفتند اين درخت برايشان خاطره انگيز هست به سبب وجود حوض سنگي ان را سنگ نو گذاشتند نو همان آبشخور است كه متاسفانه كوته بينان فكر كردند داخل حوض سنگي گنج قرار دارد وبا ضربه پتك براي هميشه عمراين اثر ارزشمند را پايان دادند .اسپيار طبيعي وزيبا ي ما هنوز براي گالشان وچوپانان وكشاورزان ورهگذران آرامشگاه واستراحتگاه خوب وامن ودلپذيري است

 

نان ،عشق وزندگي در روستا

 

 

 همه ما كودكي شيرين وجذابي داشتيم ان روزهايي كه دنبال اسب پدر بزرگ به همراهش ميرفتيم سر خرمن يا جينگا سر تا افسار اسب را داشته باشيم وبه بقيه بچه ها خودي نشان بدهيم وپوز بديم كاهوار بار كاهي است بر دوش اسب است بعضي وقت ها بايد تا فاصله چهار كيلومتري را تا روستا بيايند وان را در كاه انبار بريزند كا واقعا سخت وطاقت فرسايي است.همون جينگاسر وخرمن در روستامون در تابستان اجرا ميشه وديگر سال هاي آخر را ميگذراند چون نسل كهنسال ما به سن كهولت رسيدند وناتوان شدند ونسل امروزوجوانان هم با اين امر بيگانه اند.

 

 

 

 

 نان ،اين بركت ونعمت سفره روستاييان حاصل زحمت ودسترنج مادران وزنان سخت كوش روستايي است كه از تهيه خمير تا تهيه وآماده سازي تنور تا پخت نان را خود برعهده دارند. نان در سفره روستا نماد بركت است وجايگاهي مهم دارد حتي براي ان قسم هم ميخورند.نان در روستا انواعي دارد ازجمله نان گرد در تصوير مشاهده كرديدنان ريز يا ريزه نان براي مجالس وقطاب وتودك وناني به نام كلوا كه چوپانان در تلارسر درست ميكنند وناني ديگر روي تخته سنگ ميپزند.هر گاه زنان روستايي در تنور سر نان گرم پختند يكي دوقرص ان را به همسايه ها ميدهند جهت (همسايه كاسه).

 

)

 

 اين تك درخت سپيدار يااسپياردر سنگ نو از مراتع جنوبي روستامون براي خيلي ها خاطره انگيز هست وجذاب .با گذشت صدها سال با گذشت سال ها وفصل ها وگذران روزگار پابر جا واستوار قد خم نكرده واستراحتگاه وبين راهي خوبي براي كساني كه از دشت به روستا مي آمدند ان روزهايي كه ماشين وجاده نبودچشمه ي زلال وشفاف آب با حوض سنگي وسايه ي دلچسب درخت روح وجان هر رهگذر را تازه ميكرد بيشتر كساني كه براي تحصيل به مدرسه رزن ميرفتند اين درخت برايشان خاطره انگيز هست به سبب وجود حوض سنگي ان را سنگ نو گذاشتند نو همان آبشخور است كه متاسفانه كوته بينان فكر كردند داخل حوض سنگي گنج قرار دارد وبا ضربه پتك براي هميشه عمراين اثر ارزشمند را پايان دادند .اسپيار طبيعي وزيبا ي ما هنوز براي گالشان وچوپانان وكشاورزان ورهگذران آرامشگاه واستراحتگاه خوب وامن ودلپذيري است.

 

 

 هميشه دلمان لك ميرند براي غذاي روي آتش حتي چايي ان هم كتري يا به قول محلي قبجوش يا غبجوش با رنگ سياه ،روي كله سنگي وآتش زير ان حس وحال خوبي به ما ميدهد  مرديم از چاي داخل صنوبر با ذرات ريز گچ و...واملاح ان ،خوش به حال چوپانان هواي طبيعي غذاي طبيعي و حال طبيعي اما امروزه صنعت وتكنولو‍ژي به چوپانان نيز رسيده مانند موبايل  وگويا زياد طبيعي هم نيستند تاجايي كه ديگه تن هيچ چوپاني چوخا وكال چرم با جوراب پشمي مشاهده نميشه..

محرم امسال صفايي نبود وحالي نداشت

محرم امده بود شور حسيني در هر كوي وبرزن ونواي ياحسين در دشت وديار آسمان وزمين غوغا ميكرد

همه به دنيال اين بودند تا اخر هفته از راه برسد وهر كسي به شهر وولايت خودش برگرددودر انجا مراسم عزاي اشرف اولاد ادم را در بهترين شكل برپا كند.

اهالي تترستاق هم سراز پانشناختند و ونمي شناسند وبسيار با مرام وباسخاوت ومعتقد ومتدين ودر اين راه هم رسمي به تمام معنا نيكودارند

اين تازه رويه نخست سكه ي محرم است اين رويه هر چه هست از تعصب وغيرت زياد اهالي به اعتقاداتشان و مرام وسلوك وآيين شان است نه تنها محرم بلكه در همه شئونات اين مردم رگه هاي تعصب وغيرت موج ميزند وبسي مايه ي فخر است اگر چه روستاهاي بخش بلده با مهاجرت سنگين وتعطيلي كسب وكار ور باغ وكشت وزرع ومال و حشم و حتي دام ومرتع را رها كردند وبه شهر پناه بردنداما

تعصب وغير نگذاشت باغ وكشت زارها را رها كنند اگرچه بسياري از زمبن هاي زراعي ميانده وكلد وو...خشك وبي كشت رها شده اما دامداران ما وچوپانان غيور ما هنور دسته چوب خود را بر زمين نگذاشتندحتي اناني كه چوپاني را رها كرده اند باز هم تابستان وبعضي ماه هاي سال  به سمت دام مي آيند

اما دارم زيادي به حاشيه مي روم خواستم از نماي اول سكه از غيرت خوب وهمت عالي مردمانمان بگويم محرم امسال همانند سال گذشته بود اما امسال هوا هم گويي وفق مراد عزاداران نبود وسرماي شديد ومه سنگين وباران شديد بود وكوچه بس كوچه هاي گل آلود و(تيل تپيل)

اما نماي دوم سكه محرم هرچه هست از بي تدبيري وتظاهر و تساهل وگاهي هم بي توجي و گمگشدگي ايمان واعتقا پاك در ميان عداه اي بيشمار از جوانان و....ما   اگر چه اين شايد در همه جا مرسوم باشد اما در روستاي ما شكل ديگريست .شب نهم ودهم شب هاي سرد وباراني نه مرثيه خواني قابل داشتيم ونه مداح ذاكر ونه سخنگوي وخطبه خوان كامل اگر چه مداح خوب هم بود وما از صداي شيوايش بهره برديم هر چه بود از نذورات وخوردني ها  وهر كه از راه ميرسيد با خرما ونان خشك وبيسكوييت وحلوا و...

شب نهم البته من در كيامحه بودم وچندان خبري از عزيزان اسحق محله ندارم اما تنها چند لحظه اي از مداح خوب وتوانمندي كه اصالتا از دودمان ما كيامحلياست كه در آب اسك زندگي ميكند وبر اساس نذرو دعوت جناب آقاي غلامعلي كياني بخاطر شامدهي  مارا به كوشه وكناري از فيض رسانيد .عصر روز نهم بنا به تصميم بزرگان كيه واسحق قرار است گروه سينه زني اسحق به كيا محله بيايند ومراسمي در قبرستاني كيامحله وسپس در كنار آرامگاه هاي شهدا برگزار كنندما هم بر اساس نذر مادرم بايد هر سال چنين روز شير وشربت و...نذري به عزاداران بدهيم واسپند دود كنيم اما من مي مانم ومادرم وبرادارانم فقط قصد سينه زني دارند وگمان مي كنند امام حسين در كنار سينه زنان ايستاده واينجا خبري نيست البته تقريبا همه اهالي كيامحله در كنار دروازه بساط نذري اماده كرده بود ند كه ناگهان صداي مداحي وبلند گو از بالاي كيامحله كنار ايستگاه تلوزيوني به سمت لارسر در مه شنيده مي شد همه متعجب از اين كار وما مانديم چطور بساطمان را ونذر مان را ادا كنيم هر چند سخت بود ولي انجامش داديم كهنسالان وبزرگان اسحق از مسير قبلي وهر سال از كوچه بس كوچه كيامحله عبور كردند و....و ومديران ارشد هم دسته را به سمت بالا هدايت كرده وخودشان رااز مسير قبل به كيامحله رساندند تا از دور تماشاكنند چه كار باارزشي كردندمادرم وبسياري از زنان در هواي سرد آنقدر ايستادند ولرزيدند تا عزاداران از راه برسند


اما من نظرم اين بود اگر در شب نهم ودهم در خانه ام بنشينم وبه ياد آن بزرگ مرد صحنه ي كربلا وخاندانش حرفي نزنم ومحزون باشم ودر كنارش از تلوزيون صحنه ي عزاداري برادران ترك را مشاهده كنم كه از ميان هزاران نفر نه طبلي ونه شيپوري ونه هيچ چيزي ديگربي فك كنم امام حسين يه هزارم درصد نگاهي به ما ميكند تا در خانه عزاداري آن امام بزرگ مثل يك روز در تفريح وتفرج وخوشباشي لحظه هايمان را بگذارانيم چهار شنبه وپنج شنبه اهالي كرسي با مي ني بوس  حسين سليماني وعده اي با آژانس وعده اي با ماشين هاي شخصي هر طوري بوده خودشان را به كرسي رساندند

اماشب دهم هم به همين منوال گذشت ناگهان پشت تريبون اطراف منبر قدو نيم قد هر كدام ورقه اي وكتابي و...بايد در صف طولاني مرثيه خواني منتظر باشند تا چه كسي دوضرب وسه ضرب وتك ضر به مذاق سينه زنان خوش بيايد وان لحظه خروش سينه زني حاصل شود..........هان كسي هست كه مرا ياري كند؟جمله امام در روز عاشورايي كه هنوز از تپه هاي تيرستاق سرازير نشده به فكر ان هستند كه چه ساعتي با چه كسي بايد روانه شهر شوند .

شب دهم شب مجلس شوراي  ودهيار و انجمن ها وحساب وكتاب مسجد ودخل وخرج هاست نه شب عزاداري و گريه وزاري زنان در مسجد ي بافضاي كوچك وپر تراكم انقدر فشرده نشستند وآنقدر سروصدايشان بلند است كه خودشان از آمدن به روستا وعزاداري احساس خوبي ندارندومعترضند.شب دهم هم تا پاسي از شب گوش به سخنان اقايان فضل ا..شكري وعلي دهقان سپري شدو من به سمت خانه رفتم ونفهميدم تا كجا پيش رفت.اما امشب در كيا محله كار خوبي انجام شد كه ريشه اش در برنامه هاي چند سال پيش اسحق محله بود يعني از اوجا ناشي ميشد اين بود كه هيئت عزاداري باب الحوايج از سه نفر از زحمت كشان حسينيه با اهداي جايزه اي تقدير شد نفر اول كي غلامحسن يا عموغلامحسن اكبري بود كه البته من به ياد ندارم كه مداحي ومرثيه خواني كرده باشد وبيشتر جوانان هم نديدند اما بدون كتاب ونوشته مرثيه ي بسيار زيبايي در باره ي حضرت عباس از حفظ خوانده كه با سينه زني خوب جوانان مواجه شده نفر البته بيسواد است وقابل توجه مرثيه خوانان جوان ما گاهي باكتاب هم نمي توانند بخواننددوم جناب كي عباس شعباني بوده كه سالهاست در ساقي خانه يا آبدار خانه مسول چاي وشستن استكان وظرفهاست البته به همكاري دوپسرش ونفر سوم موذن تازه آشنايي چنان اذان مي گويد كه گويي موذن زاده اردبيلي در حال اذان گفتن است كه با لحن واوايي جذاب اذان مي گويد وان كي شعبان ذوقي پدر بنده حقير مي باشد.

اما شب دهم باران شديدي گرفت ومه سنگين .روز دهم در هواي سر ومه الود ونيمه باراني به هرصورتي كه بود بعد از رفتن به اسحق محله خودشان را به تيرستاق رساندند

اما كار تازه كيا محلي ها هم در نوع خود جالب بود يك گروه را درست كرده بودند مانند اسيران كربلا ويك نفر هم مانند شمر بالباس هاي مبدل ودر نوع خود سوزناك بود واين گروه تا تيرستاق هم امده بودند  اسيران، بچه ها وجناب شمر هم از بستگان، مرد بزرگسال بود.در حين راه كه به تيرستاق ميرفتيم عد ه اي از جوانان اسحقي را ديدم با پاي برهنه ولخت در ميان عزاداران بودند همه و.همه به تيرستاق آمده بودند زن ومرد پير جوان غريبه واشنا همه وسينه زني باشكوهي در حياط مسجد تيرستاق وگرد امام زاده پير بزرگوار ع برگزار كردند

مراسم عزاداري هر سال در حياط مسجد با برنامه ريزي از قبل تهيه شده به پيش ميرود

ابتدا تلاوت قران بعد مداحي وبعد سخراني ملا.

تلاوت قران هر سال نوبت يك روستاست سال قبل نوبت كرسي بود كه خودم توفيق داشتم تلاوت كنم وامسال نوبت تيرستاق بود وسال بعد نوبت رزن وهمين طور مداحي وسخنراني ملا

پذيرايي گرم خادمان مسجد تيرستاق در نوع خود جالب است  چون كه با تمام احترام وسعه صدر از عزاداران پذيرايي مي كنند معمولا بيشتر اهالي كرسي نان وپنير وحلوا وخرما را براي نذري  وتبرك مي برند اماامسال از بد شانسي حلواي شيرين وخوش مزه تيرستاق گيرم نيود گفته بودند تمام شد.

صداي هلهله وطبل سينه زني ومداحي از ميان مه در تيرستاق غوغايي بود

عصر عاشورا نميدانم كي نهار را خورده صداي بوق مي ني بوس حسين سليماني محله را پر كرده بود.

عصر عاشورا كيامحله اي ها كا ر نوي ديگري كردند ان بر پايي خيمه وآتش زدن خيمگاه در ميان مه وباران حال وهواي ديدني  وسوزناكي به خود گرفت ودر نوع خود جالب بود جادارد از كارگردان اين كار باارزش آقاي صادقي وقاسمي تشكر كنم واز هيت امناي تكيه هم تشكر كنم كه در اين كار نهايت همكاري را كردند

اما فرداي روز عاشورا گويي روز ديگريست آسمان نيلي وكبود هوا صاف وزلال وشفاف وخورشيد يكه تاز روز پاييزي بود وناگهان بيشتركيامحلي ها راديدم رفته بودند باغ مشغول كاشت سير بودند عجب هواي لطيف وزيبايي كوه هاي آرنگ ولاجار آرام وباشكوه با قله هاي سپيد وبرفي چشم انداز بي بديلي را به نمايش گذاشته بود چه كوه وييلاق باصفايي داريم هر چه به اين مناظر نگاه ميكنم سير نميشوم مي دانم شما هم همين نظر را داريد

اين بود پرونده محرم سال نود ودو هرچند گزيده بود وخلاصه.

اگر چه از جزييات برنامه هاي اسحق محله ننوشتم به خاطر بي اطلاعي بود وحضور نداشتن، اميدوارم در سال هاي بعد بيشتر ازاين عزيزان و  اهالي رزن وتيرستاق هم بنويسم.يادم رفته بود امسال رزني ها بسيار كم بودند شايد چهل نفر هم نميشدند.